حکایات واقعی

امام حسين‏ عليه السلام آماده رفتن به ميدان است اينك لحظه خداحافظى است. اكنون او با عزيزان خود سخن مى‏ گويد«دخترانم، سكينه! فاطمه! و خواهرانم، زينب! اُمّ كُلْثوم! من به سوى ميدان مى ‏روم و شما را به خدا مى ‏سپارم»...

حکایات واقعی

ادامه مطلب


بازدید : 1322 مرتبه
تاريخ : سه شنبه 13 آبان 1393 | 20:00 | نویسنده : یه مامان |

آیا فریاد رسی نیست که به فریاد ما برسد؟ آیا دفع کننده ای نیست که دفع دشمن از حرم رسول خدا کند؟...

حکایات واقعی

ادامه مطلب


بازدید : 1526 مرتبه
تاريخ : دوشنبه 12 آبان 1393 | 20:00 | نویسنده : یه مامان |

امام حسین(ع) بر مرکب خود سوار شد و از لشکر دشمن خواست که ساکت شوند، آنها هم ساکت شدند، سپس فرمودند:

«ای مردم ننگ و ذلت و غم و اندوه بر شما باد که از شدت پریشانی و سرگردانی با اشتیاق فراوان ما را به یاری خود خواندید و آنگاه که ما با سرعت به یاریتان شتافتیم شمشیرهایتان را به جای اینکه مطابق سوگندتان برای ما باشد علیه ما به کار گرفتید و آتشی را که برای دشمنان خود و شما آماده کرده بودیم به روی ما برافروختید و به نفع دشمنان خود نیرویی شدید در مقابل پیشوایانتان...

 

 

حکایات واقعی

ادامه مطلب


بازدید : 1293 مرتبه
تاريخ : 11 آبان 1393 | 20:00 | نویسنده : یه مامان |

همه ی ما شنیده ایم چشمى كه بر مظلوميت اهل بيت عليهم السلام گريه كند، در آخرت گريان محشور نخواهد شد. شاید مامان های عزیز مجموعه ی با کاروان عشق رو به خاطر داشته باشن که چند سال پیش به مناسبت ایام محرم و بالا رفتن معرفتمون در مدرسه قرار دادیم امسال تصمیم گرفتیم واقعه ی کربلا رو در چند قسمت به صورت مختصر در چهار قسمت بیان کنیم تا به برکت اون، فضای مدرسه مون و به دنبالش حال و هوای دل هامون در این ایام حسینی تر بشه. مطالب رو از کتاب لهوف و یکسری منابع پراکنده ی دیگه بیان خواهیم کرد.  شما م یتوانید هر شب ساعت هشت این مجموعه رو دنبال کنید.

در ادامه ی مطلب همراه ما باشید و در این روزها و شبهای سوگواری برای ما هم دعا بفرمایید...

 
حکایات واقعی

ادامه مطلب


بازدید : 1620 مرتبه
تاريخ : شنبه 10 آبان 1393 | 20:00 | نویسنده : یه مامان |

آن مرد وقتی از پیامبر مى شنود که ولایت علی علیه السلام دستور خدا بوده سر خود را به سوى آسمان مى گيرد و مى گويد : «خدايا ! اگر محمّد راست مى گويد و ولايت على از آسمان آمده است ، پس عذابى را بر من بفرست و مرا نابود كن!» و سپس سه مرتبه اين جمله را تکرار می کند و از پيامبر روى برمى گرداند. پيامبر نگاهى به او مى كند و بعد از او مى خواهد تا از آنچه بر زبان جارى كرده است توبه كند. اما او می گويد : «من از سخنى كه گفته ام توبه نمى كنم.»...

حکایات واقعی

ادامه مطلب


بازدید : 1753 مرتبه
تاريخ : سه شنبه 5 آذر 1392 | 6:36 | نویسنده : یه مامان |

كم كم خورشيد دارد به افق نزديك مى شود. هنوز خيلى از مردم بيعت  نكرده اند .به من خبر مى رسد كه پيامبر مى خواهد دو روز ديگر در غدير بماند تا همه مردم با امام خود بيعت كنند...

حکایات واقعی

ادامه مطلب


بازدید : 1623 مرتبه
تاريخ : چهارشنبه 29 آبان 1392 | 7:00 | نویسنده : یه مامان |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 18 صفحه بعد




.: مدرســــه ی مامان هــا :.