مدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــامدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــا، تا این لحظه 7 سال و 7 ماه و 3 روز سن دارد

مــدرســـه ی مــامــان هـا

سئوالات یک مادر (گفتگو با مشاور)

مادر دلسوز و مهربانی به نظر میرسید و البته ریزبین و نکته سنج، نسبت به برخی از رفتارها و حرف های دختر سه ساله اش و برخوردهای خودش با او نگران بود و راهنمایی می خواست...  این حساسیت و توجهش نسبت به تربیت دخترش قابل تقدیر بود من هم سعی کردم بهش این آرامش و اطمینان رو بدم که رفتارهاش صحیح هستن فقط برخی جاها به کمی توجه و اصلاح بیشتر نیاز دارن. اون روز با تعدادی سئوال که ذهنش رو مشغول کرده بود اومده بود نشست و بدون معطلی سئوالاتش رو یکی بعد از دیگری پرسید... - ببخشید خانم دکتر، دخترم  ميگه بايد خانمها مو بلند باشن و آقايون موي كوتاه، حالا اگه خانمي را با موي كوتاه ببينه ميگه مگه آقا شده كه موهاش را كوتاه كرده و برعكس اگ...
22 تير 1393

کودک و دروغ (گفتگو با مشاور)

آن روز بعد ازظهر پس از پذيرش و مشاوره روان شناسی با سه مراجع ، نفر بعدی خانمی نسبتا جوان و بسيار آراسته به همراه پسربچه ای دوست داشتنی و مودب بودند ...   محتوای برگه پرونده شان آن خانم را سهيلا مظفری ، سی و دوساله دارای مدرک تحصيلی ليسانس کشاورزی و شاغل در يکی از آژانس های هواپيمايی معتبر به عنوان مديريت امورما لی معرفی می کرد؛ به همراه فرزندش مردان حدودا هفت ساله تک فرزند خانواده ديهيم . ده سالی از آغاز زندگی زناشويی سهيلا و خسرو سپری شده بود و در اصل مردان ثمره اين زندگی عاشقانه محسوب می شد . علت مراجعه را شکايت از دروغگويی فرزند ثبت کرده بودند .   مادر و فرزند خيلی متين و ساکت نشسته بودند و منتظر شر...
3 خرداد 1393

نحوه برخورد با کودک در مرگ عزیزان (گفتگو با مشاور)

مراجعه  ی  سوم من، در   عصر آن روز يک خانم و   آقای جوان با يک دختر کوچولوی خوشگل بودند . ظاهرا آن خانم و آقا زن و شوهر و آن دختر کوچولوی خوشگل، ثمره عشق و فرزند آن زوج جوان بودند. در ابتدا خانم جوان با حالت محزون به تنهايی وارد اطاق من شد. البسه اش بطور کامل از بالا تا پايين مشکی بود، که گويای سوگوار بودن آن خانم می توانست باشد. بعد از سلام و تعارفات معمول علت مراجعه اش را جويا شدم  ...  - مادرم. مادرم ديروز بعد از حدود يک ماه که دربيمارستان بستری بودند از دنيا رفتند . بغض کرد و قطرات اشک از چشمانش روی صورتش دويد .  - متاسفم . تسليت عرض می کنم. بايد خيلی متاثر و سوگوار باشيد. در ...
14 بهمن 1392

مسئولیت پذیری بچه ها (گفتگو با مشاور)

آقا و خانم به اتفاق تشريف آورده بودند. به نظر نمی رسيد مشکل خاصی بين خود آنها باشد. صميميتی عاشقانه و توام با احترام بين آنها احساس می شد که حس خوبی به من روانشناس مشاور می داد . حسی که می گفت بحمداله اين زوج زندگی خوبی را درکنار هم تجربه کرده و می کنند ... آقای طهماسبی بعد از کمی ترديد بالاخره شروع به صحبت کرد . - حقيقتش ما نمی دونيم بايد برای طرح اين مشکل پيش شما می آمديم يا نه؟ و بعد هر دو خنديدند . معلوم بود در بيان مشکل خود و اينکه تا چه حد اهميت مطرح کردن و مورد مشورت کردن قرار دارد ترديد داشتند. ادب حرفه ای حکم می کرد با خوشرويی منتظر بنشينم تا آنها آمادگی لازم برای بيان مشکل خود را پيدا کنند . - خانم طهماسبی گفت: ...
23 دی 1392

چرا کودک من می ترسد؟ (گفتگو با مشاور)

-   چرا فرزند من می ترسد؟ -  نترسد؟ -  چرا؛ اماکمتر   ... -  مثلا چقدر؟   -  آه ، شما هم شوخی تان گرفته   -  کاملا هم قصدم مزاح نيست. بالاخره بترسد يا نترسد؟ چقدر بترسد؟ از چه بترسد؟  ...   - اين سوال هايی است که من از شما بايد بپرسم اما شما از من می پرسيد. -آخه شما از من نميپرسيد! -بسيار خوب. سعی ميکنم درست سوال کنم. - من هم سعی ميکنم مبتنی بر سوال شما پاسخگو باشم. اما اول کمی آرام بنشينيد و بر خشم خودتان نسبت به من غلبه کنيد. من قول ميدهم بر حسب وظيفه پاسخگوی علمی سوالات شما باشم.  مدتی سکوت کرد و سعی نمود برکلافگی خود غلبه...
24 آذر 1392

کودک و سئوالات کودکانه اش(گفتگو با مشاور)

اگه ميدونستم بچه داری آنقدر سخته ، دور از جون غلط می کردم بچه بيارم ، راسی راسی پشيمو نم!  ... بسيار آشفته و کلافه بود با عصبانيت روی مبل قرار گرفت . پسر کوچولويش هم به نحوی ديگر آشفته و کلافه به نظر می رسيد... خيلی آرام اول نگاهی به من کرد و بعد قدم زنان به وارسی گوشه کنار اطاق پرداخت . جلوی قفسه کتابها ايستاد و با دست اشاره کرد  .  - اين چيه ؟  - اينا کتابن  .  - ميدونم اينا کتابن . کتاب چی اند ؟  - کتاب روان شناسی  .  - کتاب روان شناسی چيه ؟   مادرش در سکوت از خشم و خجالت به خودش می پيچيد  .   از کشوی ميزم يک شکلات به کودک تعار...
24 آذر 1392
1