مدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــامدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــا، تا این لحظه 7 سال و 7 ماه و 3 روز سن دارد

مــدرســـه ی مــامــان هـا

آی تخم مرغ گندیده!

1392/6/10 6:33
نویسنده : یه مامان
3,980 بازدید
اشتراک گذاری

 

در واقع با این بازی ای که در ادامه ی مطلب می بینیم، با هم میریم به دوران خوب کودکیمون، توی حیاط مدرسه، همه ی بچه ها دور هم ، واااااای چه روزهایی بود!!!sorrow emoticon

برای بازی کردن  زیاد از بزرگترامون توقع نداشتیم و خودمون، خودمون رو سرگرم می کردیم. البته ناگفته نمونه که زمونه عوض شده، ولی بیایید یادمون باشه که سعی کنیم هر چی مال دوران قدیم هست رو به فراموشی نسپریم و پشت پا نزنیم به تمام بازی ها و سرگرمیهای اون موقع هامون.

یادمون بیاد و به یادِ هم بیاریم اون بازی ها رو.

شنوای تمام بازی های دوران بچگی هاتون هستیم، با اشـــــتیاق!!!

علی الحساب با این نوستالوژی همراهمون باشید...

تعداد شرکت کنندگان این بازی از ۴تا ۱۵نفر یا حتی بیشتر است. کودکان به شکل دایره روی زمین می‌نشینند. یکی از بچه‌ها گرگ می شود و دور دایره پشت سر دیگران می‌چرخد.او بی سرو صدا و بدون این که کسی بفهمد، دستمالی راکه در دست دارد، پشت سر یکی از کودکان می‌اندازد. آن هاباید حواس شان را جمع  کنند و او را زیر نظر داشته باشند تا اگر دستمال را پشت سرشان انداخت، بفهمند. نفری که گرگ دستمال را پشتش می اندازد، باید آن را بردارد و دنبال گرگ بدود، اگر او را بگیرد، برنده می‌شود و نفر اول در جای او می‌نشیند. در حال تعقیب و گریز گرگ، بچه‌ها با هلهله و هیجان دوست شان را تشویق می کنند که گرگ را بگیرد. حالابرنده جای گرگ را می‌گیرد و دور دایره می‌چرخد و دستمال را پشت یکی از بچه های دیگر می‌اندازد. اگر کودکی که دستمال پشتش انداخته شده، نفهمد و بازیکن یک دور بچرخد، بچه‌ها با هم می‌خوانند: "تخم‌مرغ گندیده/  یکی ز ما رنجیده" و آنکه نفهمیده دستمال را پشت سر او انداخته اند، باید در وسط دایره ‌بنشیند.

این بازی در  گذشته یکی از سر گرمی های کودکان بود و جای اسباب ‌بازی های متنوع امروزی را می‌گرفت، اما با هدف مشخصی انجام نمی‌شد. امروزه، می‌توان کودکان را با هدف تقویت سرعت عمل، دقت و کنجکاوی، تقویت حواس و تمرکز و لذت و هیجان  به انجام این بازی تشویق کرد.

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (13) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان پریسا
10 شهریور 92 11:48
به یاد کلی از بازی های دوران ابتدایی افتادم...

یه بازی هم ما انجام میدادیم...

4 نفر میشدیم و 4 گوشه از یه جایی که 4 گوشه باشه رو میگرفتیم و یه نفر پنجم هم مراقب میشد تا ما موقع جا به جا شدن ، جای ما رو بگیره....خیلی هم برامون جذاب بود.....

یه چیزی تو مایه های بازی صندلی هستش... چه خلاقیت هایی داشتیم و هی بازی از خودمون اختراع می کردیم... یادش بخیر
مامان شبنم
10 شهریور 92 11:52
سلام جالب بود ... درسته این بازی ها با اهداف خاصی انجام نمیشد ولی موارد زیادی رو در بر داشت که بهترینش تقویت تعامل اجتماعی بچه ها بود بچه ها یاد میگرفتن چه طور با هم بازی کنن حتی قهر کنن یا اشتی کنن یادش به خیر ...

نظرات چرا به روز نمیشن ؟

سلام مامان مهربون
معذرت میخوایم، توفیق اجباری شد و دوتایی راهی سفر شدیم، هرجا که میشد میومدیم سراغ مدرسه، ولی فرصت پاسخگویی نداشتیم... هر جا هم باشیم دلمون پیش مدرسه و مامان های مهربونش هست.
مامان یاسمن و محمد پارسا
10 شهریور 92 13:28
سلام عزیزم من اینقد خجالتی بودم اصلا با بچه ها قاتی نمی شدم بهمین خاطر بازیهای که بچه ها می کردند خیلی یادم نیست اما یه بازی یادمه بچه ها دو دسته می شدند به تعداد زیاد ومساوی با هم روبرو هم می ایستادند یه شعر ی باهم می خوندند که هر گروه یه بیت شعرو مدام تکرار می کرد و به عقب مرفتند و جلومیومدند و در اخر شعر یکی از بچه ها به انتخاب سر گروه از بازی خارج می شد شعرش این بود (گروه اول مامان کوهیه گروه دوم لام بالا لام بال گروه اول ازا الا در کن گروه دوم لام بالا لام بالا بازم گروه اول یکی را به در کن گروه دوم لام بالا لام بالا اینجا یکی از بچه های گروه دوم به انتخاب سر گروه گروه اول از بازی خارج میشد و برنده اخرین کسی بود که می موند حالا اون سر گروه میشدبا اینکه قاتی نمیشدم اینقد دلم می خواست بازی کنم اما مانع می شد


سلام مامان مهربون
خیلی جالب بود، من چیزی یادم نمی آد. حالا این شعر معنیِ خاصی هم داره یا مثل بعضی شعرهای دوران بچگی مون مهم فقط آهنگ دارن.
مامان آرتین
10 شهریور 92 14:24
وای خیلی عالی بود یاد دوران کودکیم افتادم یادش بخیر عمو زنجیر باف،لی لی، آسیا بشین،گرگم به هوا ...واقعا بازیهای اون زمون با صفاتر و صمیمی تر بود


مامان علی خوشتیپ
10 شهریور 92 15:04
وااااااااااااا یادش به خیر توی مدرسه این بازی رو خیلی انجام میدادیم


همینطوره
مامان علی خوشتیپ
10 شهریور 92 15:05
ما میگفتیم تخم مرغ گندیده بوی گلابی میده
شما خیلی مودب بودینا


اتفاقا یکی از دوستان هم مثل شما می گفتند...
ولی مهم تخم مرغه بوده که گندیده بوده و دیگه به درد نمیخورده!
مامان شاران
10 شهریور 92 15:26
خیلی جالبند این بازیها به نظر من حتی بعضیهاشون خیلی خلاقانه هست مثلا من با شاران هم بازی آسیاب میکنیم دست هم و میگیریم میگم آسیاب بخند میز بساز بفرما صندلی بساز بفرما آسیاب بشین می شینم آسیاب پاشو پا نمی شوم توروخاله جون و... توروبخدا پامیشم که وقتی تعداد زیاد بود خیلی خوش میگذشت خصوصا اخرش که میگفتیم آسیاب بچرخ تندتر تندترش کن شما هم بازی میکردید؟


بـــــــــــله!یادش بخیر، چقدر برامون هیجان انگیز بود!!!!
مامان شبنم
11 شهریور 92 1:36
سلام

ممنون که پاسخ دادید اخه کلا به مدرسه عادت کردم یه روز که نیستید انگار یه چیزی کمه انشاالله همیشه به شادی و مسافرت غایب بشید

راستی اون بازی که مامان یاسمن و محمد پارسا گفتن رو ما هم داشتیم البته نمیدونم دقیقا شعرش مثل مال اونا بوده یا نه ولی ما دو گروه میشدیم بعد هر گروه یه مصرع رو میخوند عقب جلو میشدیم شعرش این بود :
سلام سلام خاله ریحانه
علیک سلام خاله ریحانه
بچه میخوایم خاله ریحانه
بچه نداریم خاله ریحانه
از اینا بدین خاله ریحانه
کدومو میخواین خاله ریحانه
بعد گروه مخاطب مصرع اخر یکی از گروه این طرفی رو انتخاب میکرد بچه باید میدوید و اون گروه دنبالش میکردن اگر موفق میشد دوباره به گروه خودش برسه برنده میشد وگرنه که باید میرفت توی گروه اون طرف بعد از یه مدت گروه ها افرادشون رو می شمردند هر گروهی که افراد بیشتری رو گرفته بود برنده می شد .


سلام مامان مهربون
از محبتتون ممنونیم، دل به دل راه داره خانم.
راستی چه پست جالبی شد این پست، کلی خون توی قسمت خاطراتِ مغزمون به جریان افتاد، این هم مدیون شما مامانای عزیز هستیم که با دقت به مطالب دل میدید و نظر میذارید و تجربیات خوبتون رو به گوش دیگران می رسونید... ممنووووووووونیم از همتون مامانای مهربوووووون
مامان یاسمن و محمد پارسا
11 شهریور 92 8:14
عزیزم نمی دونی این دخترا چقد از اهنگ شعر خوششون میومد و صدا را می بردند بالا من که متوجه مفهومی نشدم فکر کنم بیشتر همون اهنگه در نظر بوده اینکه کی صداش بلندتر از اون یکیه


یادش بخیر! حالا که فکر می کنم می بینم شعرهایی بود که اصلا هیچی ازش نمی فهمیدیم، ولی هم زود حفظمون میشد و هم کلی دوست داشتیم، یاد یه بازی افتادم که شعرش «آنیک مانیک چینگالا ساغلالا ...» بود، نمی دونم شما هم داشتید یا نه؟ آخرش هم نفهمیدیم یعنی چی؟ اگه کسی می دونه بفرماید که بدونیم
مریم (مامان روشا)
12 شهریور 92 0:20

جالب بود
خصوصی دارید


چشم مامان مهربون...