مدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــامدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــا، تا این لحظه 7 سال و 7 ماه و 3 روز سن دارد

مــدرســـه ی مــامــان هـا

تجربه های خواباندن کودکانمان

1393/6/23 8:19
نویسنده : یه مامان
2,865 بازدید
اشتراک گذاری

خیلی وقته که می خوایم یه پست درباره ی خواب بذاریم و از همه ی شما مامانهای خوب بپرسیم که چه جوری بچه هاتون رو خواب می کنید؟

هر کدوم از شما ممکنه یک یا چند روش برای خوابوندن بچه هاتون داشته باشید و توی شرایط مختلف از اون استفاده کنید.

درخواست ما از شما اینه که اون روش ها رو در صورت امکان همراه با توضیح برامون بنویسید تا با یه جمع بندی، بتونیم از تجربیات هم استفاده کنیم.

منتظر تجربیات قشنگتون هستیم...

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (16) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان پریسا
23 شهریور 93 17:46
سلام وقت به خیر. وای چه ایده ی خوبی. من الان با گوشی اومدم. ان شالله سر فرصت میام و مینویسم
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز وقت شما هم بخیر و شادی پس منتظریم
مامان اهورا
24 شهریور 93 1:38
سلام ،خسته نباشید من مدتهاست که هرروز به سایت شما سر میزم مطالبتون فوق العاده است ،تا حالا توفیق نداشتم که براتون نظر بنویسم اما دیگه تصمیم گرفتم شاگرد خوبی باشم،پسرم 30 شهریور 2سالش تموم میشه تقریبا دو ماهه که از شیر گرفتمش،قبلنا با خوردن شیر من میخوابید اما حالا حتما قبل از خواب شیر و کیک میخوره بعد منو بغل میکنه سر یک ساعت تقریبا مشخص هم روز هم شب و میخوابه البته من هم باید مثلا بخوابم به همین راحتی امیدوارم همیشه همینطور باشه،بازم ازتون ممنون ،امیدوارم شاگرد خوبی باشم
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز سلامت باشید خیلی خیلی کار خوبی کردید که خواننده ی روشن مدرسه ی خودتون شدید و با این کارتون گرمای مدرسه اتون رو بیش از پیش کردید و به جمع دوستان ما پیوستید. از طرف همه ی مامان ها، "خوش اومدید"؛ ممنون از اینکه تجربیاتتون رو به ما گفتید...
مامان فرنيا
24 شهریور 93 8:39
سلام و صبح بخير دختر من اول از همه قصه ميخواد و اصلا اصلا وسط قصه خوابش نميبره و بايد قصه حتما تمام بشه و من هم معمولا اين قصه ها را از خودم ميگم و با سفارش خودش مثلا امشب توي قصه بايد يك دختر باشه و يك پيشي يا امشب از ني ني گيهام تعريف كن و بعد من ان شخصيتهايي كه خواسته را در قصه اي كه اخرش همه خواب ميرن و ماه مواظبشون است تعريف ميكنم يا از نوزادي يا بقول خودش ني ني گيهاش واسش تعريف ميكنم كه چجوري ميخوابوندمش و گاهي هم وسط قصه گفتن خوابم ميبره و با صداي دخترم كه ميگه ماماني داري اشتباه ميگي باز خوابت برده زود قصه را تمام كن تا بخوابيم بيدار ميشم و سريع به انتهاي قصه ميرم و ميخوابيم هميشه توي قصه ها يك ماه هست كه يا لالايي ميگه تا ستاره ها بخوابن يا مياد تا خورشيد خانم بره استراحت كنه يا ستاره ها ميان كنار ماه تا تنها نباشه اما زود خوابشون ميبره و ماه مواظبشون است و ووووو خلاصه كه قصه هاي شب ما تقريبا اكثر مواقع يك ماه توش هست
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز وقت شما هم بخیر و شادی ممنونیم از تجربه ی قشنگتون
مریم مامان دونه برفی
24 شهریور 93 11:57
با سلام و وقت بخیرو خدا قوت من هم از طرف خودمو امیرعلی به مامان اهورا جان خوش آمد میگم.
یه مامان
پاسخ
سلااااام به شما مامان عزیز وقت شما هم بخیر سلامت باشید تقدیم به شما و امیرعلیِ عزیز و مامان اهورا جان و اهورای گل
مریم مامان دونه برفی
24 شهریور 93 12:09
و اما خوااااااااااب امیرعلی بیشتر مواقع بعد ازخوردن غذا یه بالش و یه پتو یا رو انداز برمیداره و یا خودم بهش میدم یا راهنماییش میکنم که برداره و میاد و جلوی تلویزیون دراز میشکه ..اکثر اوقات من هم پیشش دراز میکشم و کمکش میکنم تا بخوابه ..ولی این غالبا به شبها اختصاص داره و معمولا روزها جواب نمیده ....و فقط وفقط مال زمانیه که خودمون باشیم و نفر چهارمی حضور نداشته باشه تا فکر امیرٍ کبیر مارو مشوش کنه... قصه و داستان هم فقط زمانیکه قصد خوابیدن داشته باشه جواب میده و گرنه همه قصه هارو گوش میده بعدش هم میره دنبال کارخودش خوابوندن امیرعلی زمانی که من بخوام هیچ فایده ای نداره چون بشدت مقاومت میکنه و فقط باعث تنش میشه .اینه که درچنین مواقعی سعی میکنم به حال خودش بذارمش تا بازی کنه و یا کارتون ببینه و من هم برم به کارهای خودم برسم و از اونجائیکه از کار کردن و مخصوصا ظرف شستن من بشدت بیزاره میاد و به پاهام میچسبه و میگه : مامان چرا اینقدر کار میکنی ؟!! چرا منو بغل نمیکنی ؟؟؟؟؟ و این زمانیه که من خوشحال و خندان میبرمش تا لالا کنه و معمولا با آهنگ نازنین مریم و گنجشک لالا به خواب میره... این بود انشاء ما درمورد تعطیلات تابستان... ااا ببخشید نظر ما درمورد خواب بچه ها
یه مامان
پاسخ
واقعا که این اراده ی خوابیدن عنصر کلیدیِ ماجراست ممنون از اینکه انشاهای خوب خوب برامون می نویسید براتون در تمام مراحل زندگی آرزوی موفقیت داریم و همیشه منتظر شنیدن انشاهای قشنگتون هستیم
مامان اهورا
24 شهریور 93 15:23
ممنون از گرمی استقبالتون
مامان شبنم
24 شهریور 93 21:32
سلام چند روزه سرم شلوغه حتما سر فرصت میام
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز ان شاءالله که شلوغیهاتون هم خیر باشه شدیدا منتظریم
مامان سبا
25 شهریور 93 3:45
سلام و خدا قوت.من برای سبا اگرحوصله ای باشد اول چند تااز کتابهاشو میخونم بعد عادت داره میاد رو پام تکونش میدم وآنقدر شعر های رنگارنگ وچندتا سوره کوچک میخونم تا بخوابه. درضمن خودشم از خاطرات امروز یا روزهای گذشته کلی حرف میزنه وبعدش به درخواست من لالایی میخونه برای خودش تا خوابش ببره.گاهی وقتها هردومون سرمون رو میذاریم روبالشمون و وقتی چشمهامون رو میبندیم قصه میگم تا خوابش بره.
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز ممنون از لطفتون خیلی به مدرسه ی خودتون خوش اومدید. این پروژه ی خواب کردن بچه ها هم برای خودش عالمی داره ها! وقتی می بینیم مواقع خوب این قدر حال و هوای یکسانی به خونه های بچه دارها حاکمه، احساس بهتری داریم و بهتر این پروژه رو به اتمام می رسونیم
صفورا
25 شهریور 93 9:46
سلام نازنین زهرا برای خواب روز مشکلی نداره واگه خوابش بگیره در سخت ترین شرایط ممکن هم میخوابه واما خواب شب اون هم اگه توی روز بد موقع خوابیده باشه داستانی داره براخودش شب در حین قصه گفتن نمیخوابه ...وبعداز تموم شدن هر قصه ،قصه جدیدی طلب میکنه وآخرین قصه ما خوابیدن همه شخصیت های داستانه وخوابیدن الکی منه ،نازنین زهرا هم بعضی از ماجراهای داستان ها را زمزمه میکنه و بعد صدای کمکی بابا که با صدای بلند وجدی اعلام لا لا کردن میکنه وبسته شدن الکی چشمای دختری وبعد خمیازه وبعد خواب واقعی....
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز عجب تفاهمی دارند بچه ها و ماماناشون با هم ها! ممنونیم از ازینکه تجربیات خوبتون رو برامون می نویسید
مامان سید مهدی
25 شهریور 93 15:28
سید مهدی ما یک سال و یه ماهشه.روزها معمولا دوسه بار میخوابه.هر بار هم تقریبا چهل دقیقه.البته عادت کرده وقتی خوابش میاد چشماشو میماله و نق می زنه تا بذارمش روی پام.با تکونهای پام و لالایی خودش و من(چه شود) میخوابه.البته از غروب دیگه نمیخوابونمش و به هر ترفندی تا موقع خواب خودمون بیدار نگهش میدارم ولی موقع خوابیدن که میشه شارژ شارژه و بازیش میگیره.اینطور مواقع آقای پدر به کمک میان و وروجکو میذارن رو پاشون و لالایی میخونن و این آقا کوچلو که روی پای من اینقدر دربرابر خواب مقاومه روی پای باباجونش تسلیم تسلیمه و راحت میخوابه.گاهی نصف شبهام بیدار میشه و اینطور وقتها فقط باباشو میخواد نتیجه اش میشه اینکه آقای پدر فردا صبح که میخواد بره سرکار این شکلیه
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز ممنون از حضورتون و اینکه تجربه قشنگتون رو برامون نوشتید، واقعا چقدر بچه ها متفاوت هستن خدا این آقای پدرها رو حفظ کنه و خیرشون بده و البته توان مضاعف ان شاالله که بتونن روز بعد به کارهاشون برسن واقعا بعضی وقتا اگه نباشن ممکنه کار به جاهای باریک بکشه