از غروب تا غروب؛ قسمت هشتم
به فاطمه عليها السلام خبر مى رسد كه خليفه بر روى منبر پيامبر ، على عليه السلام را دشنام داده است . اين سخن دل فاطمه عليها السلام را به درد مى آورد و غم و غصّه در دل او مى نشيند . بيمارى او شدّت مى يابد. اكنون ديگر او آرزوى ديدار پدر را دارد و شب و روز كار او گريه شده است... يك روز از ماجراى سخنرانی حضرت زهرا سلام الله علیها در مسجد مى گذرد ، خليفه در خانه خود نشسته است ، او خيلى نگران است . نگاه كن ، عُمَر به ديدن خليفه آمده است : - چقدر خوب بود كه تو مرا به حال خود مى گذاشتى ! - چرا باور ندارى كه من دلسوز تو...













