کوتاه وخواندنی1؛ بزرگ مردی آشنا
کوتاه اما خواندنی از زندگی بزرگ مردی آشنا -به ظاهر- اما با فرسنگ ها فاصله -در باطن-، آیت الله بهجت را می گویم... با هم بخوانیم از آن بزرگ مرد؛ جای این حرف ها، خالی است، همیشه و هرجا... آ قا از حرم که می خواست برگردد آقا از حرم که می خواست برگردد مشت هایش را می بست و دیگر باز نمی کرد تا برسد خانه و روی سر بچه ها دست بکشد . آیت الله بهجت را می گویم... چند ساعت مانده بود به اذان صبح چند ساعت مانده بود به اذان صبح طبق معمول بلند شده بود برای تجدید وضو هوا خیلی سرد بود از اتاق بیرون رفته بود آنجا خورده بود زمین و دیگر نتوانسته بود بلند شود چند ساعت بعد که آقا را پیدا ...












