زنگ تفریح!
![]()
یک خانومی گربه ای داشت که خیلی زیادی بهش توجه می کرد
شوهرش برای اینکه از شر گربه راحت بشه یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و چهار تا خیابون اون طرف تر ولش می کنه . ![]()
وقتی برمیگرده خونه میبینه گربه زودتر از اون رسیده خونه!![]()
این کار رو چند بار دیگه هم تکرار می کنه اما نتیجه نمی گیره...
یه روز گربه رو برمیداره و میذاره تو ماشین![]()
بعد از گذشتن از چندتا بلوار و پل و رودخانه و... گربه رو پرت می کنه بیرون![]()
یک ساعت بعد زنگ میزنه خونه؛ همسرش گوشی رو برمیداره...
ازش میپرسه اون گربه ی عزیزت الان خونه اس؟![]()
همسرش میگه آره، چطور مگه؟![]()
میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!...![]()
![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



زنگ تفریح!
