نسل جدید گرفتار در قفس آپارتمان ها

یادش به خیر اون قدیما بچه ها همبازی های زیادی دور و برشون داشتن و مادر و پدرها هم زیاد کاری به کارشون نداشتن و معمولا بچه ها گلیم خودشون رو از آب میکشیدن و با هم کنار میومدن و توی ارتباط با همدیگه خیلی چیزا رو یاد میگرفتن اما امروز نه تنها بچه ها دور و برشون خلوت تر شده و تنهایی هاشون بیشتر شده بلکه بعضی از ما پدر و مادرها میترسیم از اینکه بچه هامون با بچه های دیگه ارتباط بگیرن، دیشب توی مجلس عزاداری امام حسین علیه السلام بچه های زیادی بودند بعضی هاشون تبلت و موبایل توی دستشون بود و مشغول بازی و یا غذا دادن به پو بودن بعضی ها خواب بودن و بعضی ها با همدیگه بازی میکردن در این بین یکی از اونا بیشتر توجه من رو به خودش جلب کرد و اون دختر بچه ی سه ساله ای بود که یک داداش تقریبا شش هفت ساله داشت. این داداش شش هفت ساله انگار نگهبان این دختر بچه بود تا این دختر بچه کنار یک بچه ای می نشست به سرعت نور میرفت و به زور بغلش میکرد و اون رو میبرد پیش مامانش و مامانش هم یه کم بهش اخم میکرد و اون رو کنار خودش می نشوند.
یک مرتبه دخترک ماشین یک پسر بچه ی چهار ساله رو برداشت و فرار کرد. همون لحظه داداشش اومد و ماشین رو به زور و گریه از خواهرش گرفت و به پسر بچه ی چهارساله پس داد. مادر پسر بچه ی چهارساله به پسرش گفت پشتت رو بکن اون طرف بازی کن که ماشینت رو نبینه و ازت بگیره! بعد دوباره دختر بچه برگشت تا ماشین رو بگیره مادر پسر بچه بهش گفت برو، برو پیش مامانت اگه بیای جلو پسرم یه وقت ماشین رو تو سرت میزنه ها! اما دختر بچه دست بردار نبود... راه حلش یه جمله ی ساده بود که یکی از خانوم های مجلس که کنار مادر بود به دختربچه گفت: «بیاید با هم بازی کنید تو ماشین رو هل بده برای این و این ماشین رو هل بده برای تو!...»
خاطرات بازیهای شادکودکانه در کوچه های داغ تابستان برای همه ما زنده است اما این روزها بچه های ما در قفس آپارتمان ها محبوس شده اند و اتاق های کوچک و نقلي جاي حياط هاي بزرگ را گرفته اند.
به گزارش خبرنگار مهر، زندگی در آپارتمان ماهيت بازيهاي كودكانه را هم تغيير داده َ؛ اين به معناي چرخشي در امكانات و گرفتارشدن نسل جديد در چنبره چه كنم هاي اوقات فراغت است.
خیلی لازم نیست به گذشته ها رفت؛ فقط کافی است کارنامه های تحصیلی ات را در بیاوری و برسی به خاطرات دهه 60. روزهای داغ تابستانش را با گرفتن قبولی و خوشحالی ات که روی سنگفرش کوچه پس کوچه های مدرسه تا منزل کش می آمد را مرور کنی.
پیوند بازی های نسل قدیم با کوچه
بازی توی آن دوران و قبل تر از آن وقتی پدران و مادرانمان انجامش می دادند، با کوچه پیوند داشت. از وقتی هم که مدرسه می رفتیم دامنه اش وسعت می گرفت و شادابی اش بیشتر می شد.
قایم باشک، گرگم به هوا، الک دولک، هفت سنگ، خاله بازی و معلم بازی توی همه محله ها دیده می شد. دنبال پرنده ها می کردیم و اگر بچه گنجشکی از بید همسایه به خاک افتاده بود، با همان دستان پر از شیطنتی که زنگ می زدیم و فرار می کردیم؛ می رساندیمش به سرشاخه های امن لانه مادری و بعد در لذت این نجات غرق می شدیم.
بازیهای دختران ما با قابلمه های مسین مادر و جست و خیزهای پسرانمان پر بود از دوچرخه سواری و گل کوچیک. بعد از ظهر داغی که از خواب مادر و پدر، رهایی می یافتیم، یک سبد چلو صافی از کنج زیرزمین بلند می کردیم و با نخی که به گوشه اش می بستیم، منتظر شکار پرنده ای، ساعتها در باغچه می ماندیم.
تلفن بازیهایمان که جای خودش را داشت. دو تا قوطی خالی از رب مادر و یک تکه سیم یا نخ از انباری پدر، می شد بزرگترین کشف گراهام بل و دو طرف حیاط بزرگی که دور تا دور حوض آبی اش،شمع دانی داشت.
کارشناسان علوم اجتماعی همگی بر وجود پر اهمیت بازی در زندگی انسانها،صحه می گذارند.
روانشناسان هم اذعان می دارند؛با توجه به محدودیتها و نگرانی های اولیا، بهتر است از فضاهایی نظیر کتابخانه ها، کانونها، پارکها و بوستانهای محلی استفاده و یا با برنامه ریزی، روزانه یکی از اولیا، یا خواهر- برادران بزرگتر، مراقب بازی بچه ها در محلات باشند، تا به رشد اجتماعی شان کمک شود.
این مشاور کلینیکهای روانشناسی مشهد با بیان این که بازی تعاونی هم نوعی دیگر از تعامل کودکان است که در آن گروههای سازمان یافته کودکان درگیر بازی، ازجمله مسابقات مختلف می شوند؛ می افزاید: بازیها بر اساس نوع فعالیت نیز طبقه بندی می شوند بازی حسی، مثل آب پاشیدن، کندن گودال در شن، به هم کوبیدن ظروف فلزی، کندن گلبرگ گل یا حباب درست کردن که تجارب حسی را شامل می شود کودکان از طریق این بازیهای حسی دنیای پیرامون خود را شناسایی می کنند.



نسل جدید گرفتار در قفس آپارتمان ها 
