با کاروان عشق؛ قسمت پنجاه و پنجم
اينجا قصر يزيد است و او اكنون بر تخت خود نشسته و بزرگان شام را دعوت كرده است تا شاهد جشن پيروزى او باشند. نوازندگان مى نوازند و رقّاصان مى رقصند. مجلس جشن است و يزيد با چوب بر لب و دندان امام حسين عليه السلام مى زند و خنده مستانه مى كند و شعر مى خواند ... اينجا قصر يزيد است و او اكنون بر تخت خود نشسته و بزرگان شام را دعوت كرده است تا شاهد جشن پيروزى او باشند . سربازان، سر امام حسين عليه السلام را داخل قصر مى برند. يزيد دستور مى دهد سر را داخل طشتى از طلا بگذراند، و در مقابل او قرار دهند . همه در حال نوشيدن شراب هست...












