مدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــامدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــا، تا این لحظه 7 سال و 7 ماه و 3 روز سن دارد

مــدرســـه ی مــامــان هـا

ایده ای برای تشویق بچه ها به مسواک زدن

یکی از مسائلی که والدین با اون درگیر هستن مسواک زدن بچه هاست؛ خیلی خوبه اگه بتونیم مسواک زدن رو برای بچه ها به بازی تبدیل کنید تا انگیزه ی بیشتری برای تمیز کردن دندوناشون پیدا کنن حالا چطوری؟...🤔 خب قبلا هم مطلبی در این زمینه داشتیم توی مدرسع اما امروز میخوایم یه ایده ی جدید دیگه رو براتون بگیم توی این روش کافیه تصویر دندان رو روی کاغذ بکشید و اون رو داخل کاور بذارید حالا با ماژیک وایتبرد عکس میکروبها رو روی دندان ها بکشید و یه مسواک قدیمی بدید به بچه ها  تا میکروب ها رو با اون پاک کنن و دندون ها رو با مسواک تمیز کنن اینطوری بهتر کاربرد مسواک رو درک میکنن و قضیه براشون ملموس تر میشه😁 راستی برای ه...
6 تير 1397

زنگ بازی؛ بادکنک پرنده!

امروز میخوایم یه بازی خوب و جذاب رو با هم یاد بگیریم که میتونه برای همه ی بچه ها در هر سنی جالب باشه و حتی برای خود بزرگترها😁 آماده اید؟ پس شروع میکنیم😊 برای این بازی یک مقدار نخ کاموا، چسب کاغذی یا نواری و یک نِی نیاز داریم ابتدا باید نخ رو از داخل نی رد کنید و دو طرفش رو به جایی ببندید که ثابت بشه مثلا به دستگیره ی در یا کمد! بادکنک رو باد کنید و همینطور که تهش رو نگه داشتید که خالی نشه اون رو با کمک چسب به نی بچسبونید مثل تصویر بالا حالا رهاش کنید تا بادش خالی بشه و با کمک نی در طول طناب حرکت کنه درست مثل یه موشک😉 حتی می تونید تصویر یه موشک یا هواپیما رو روی بادکنک نقاشی کنید تا بازی برای بچه ها لذت ب...
3 تير 1397

تجربه موفق ۳۸؛ مسابقه ی سبقت گرفتن در خوبی ها

مدتی بود که با فرزندم بر سر انجام دادن کارها بگو مگو داشتیم حس میکردم روابطمون داره بد میشه و مسلما بازنده ی این میدان خودم بودم و نه تنها نصیحت هام اثر مثبتی نداشت بلکه نتیجه ی عکس هم داشت!😒😒😒 تا اینکه یک روز یکی از آیات قرآن توی ذهنم اومد که "فاستبقوا الخیرات" و این جرقه ای بود که برای تشویق فرزندم ب انجام کارهای خوب ازش استفاده کردم👌 - قبل از هر چیز یه طرح تشویقی درست کردم که بتونم داخلش برای اعضای خانواده ستاره بزنم  - با همسرم هماهنگ کردم و قرار شد همه سعی کنیم تا توی کارهای خوب از هم سبقت بگیریم و همدیگه رو خوشحال کنیم تا از خوشحالی ما فرشته ها هم خوشحال بشن - هر کس موفق میشد کسی رو خوشحال کنه براش توی ...
2 تير 1397

آبنبات های نجات بخش!

روزهایی برات پیش میاد که خسته ای و کم حوصله اونوقت با کوچکترین کار فرزندت انقدر عصبانی میشی که به درجه ی خشم و پرخاش میرسی و رفتاری رو از خودت نشون میدی که خیلی زود پشیمونت میکنه داد میزنی، باهاش لجبازی میکنی و کَل کَل میکنی و یا خدایی نکرده میزنیش! اما وقتی اروم شدی و خوب فکر کردی میبینی خیلی راحت میتونستی از کنار اون کار کوچیک فرزندت بگذری حتی شاید با یه لبخند ساده!... یه اصلی هست که میگه اگه موقع عصبانیت بتونی پنج دقیقه خودت رو کنترل کنی و چیزی نگی بعد از اون پنج دقیقه خیلی راحت میتونی به خودت مسلط بشی، تکنیکی هست به اسم "آبنبات های نجات بخش" یعنی وقتی خیلی حس کردی عصبانی هستی یه آبنبات بذار دهنت و به خودت بگو ...
28 خرداد 1397

مادرِ عصبانی!

مهمترین و سخت‌ترین موقعیتی که باید خشم خود را کنترل کرد وقتی است که با کودکی سر و کار داریم. شما هم یک مادر عصبانی هستید؟ وظایف بچه‌داری و خانه‌داری شما را حساس و زودرنج کرده است؟ آیا از اینکه دائما با فرزندتان بداخلاقی می‌کنید خودتان را سرزنش می‌کنید اما در عین حال فکر می‌کنید تنها راه حل عصبانی شدن است؟   اگر از شرایط موجود خسته شده‌اید توصیه می‌کنم این نوشته را بخوانید که تجربه یک مادر خانه‌دار است که شرایطی کمابیش شبیه شما دارد. امیدوارم تجربیات من کمک کند شما هم به خشم خودتان مسلط شوید و زندگی آرام‌تری داشته باشید. چرا من یک مادر عصبانی هستم؟ 1- مادرهای عصبا...
27 خرداد 1397

زنگ بازی؛ پیدا کردن گنج

سلام عید سعید فطر رو به همه ی شما مامان های عزیز تبریک میگم طاعات و عباداتتون قبول باشه امروز با یه بازی جذاب در خدمتتون هستیم که امیدواریم خوشتون بیاد و اون بازی پیدا کردن گنج هست پیدا کردن گنج یکی از بازی های مورد علاقه ی بچه هاست که میتونید به روش های مختلف اون رو انجام بدید مثلا یک روش به این شکله میتونید نقشه خونه رو روی کاغذ بکشید و اون رو داخل کاور بذارید تا بتونید بازی رو بارها تکرار کنید، حالا با ماژیک محل مخفی کردن گنج رو روش مشخص کنید؛ بچه ها عاشق دنبال کردن نشانه ها و پیدا کردن گنج هستن👌 روش دیگه میتونه به این شکل باشه که کاغذهایی رو در اندازه کوچک تهیه کنید که بچه ها مرحله به مرحله اونا رو پیدا کنن به ای...
25 خرداد 1397

هفت سال گذشت!

هفت سال گذشت... و سن فرزند وبلاگی ما بیشتر از سن فرزندان واقعی ما گذر زمان رو به یادمون میاره و اینکه چقدر زود عمر میگذره   باورم نمیشه که توی سال گذشته حتی یک پست هم توی مدرسه نذاشتیم و جای سال ۱۳۹۶ توی آرشیو مدرسه خالی مونده! واقعا انگار همین دیروز بود که اولین مطلب رو توی وبلاگی به اسم مدرسه ی مامان ها ثبت میکردیم و با چه ذوقی اولین نظرات و لطف دوستان وبلاگی رو دنبال میکردیم چقدر هیجان زده میشدیم وقتی تعداد بازدید وبلاگمون روز به روز دونه به دونه زیاد میشد یادش بخیر... روزگاری اینجا توی مدرسه چه هیاهو و شوری برپا بود و با رونق گرفتن شبکه های اجتماعی چه سوت و کور شد  چه خوب بود که به جای فوروارد مطا...
23 خرداد 1397

حس جاندارپنداری یک ابزار تربیتی؛ قسمت اول

دلت میخواد برای فرمانروای کوچک زندگیت نقش یه وزیر زیرک رو بازی کنی؟ میخوای فرزند کوچولوت حرف شنوی داشته باشه و بدون درگیری و جنگ و جدل خیلی راحت بتونی اون رو به انجام کارها ترغیب و تشویق کنی؟ پس زود برو به ادامه ی مطلب... تا حالا به این فکر کردید که ابزارهای تربیتی مختلفی در اختیار والدین هست و والدین عزیز می تونن به جای امر و نهی مستقیم در هفت سال اول زندگی که اثرات مخربی هم داره از اون ابزارها استفاده کنن تا به اهداف تربیتی خودشون برسن؟  ابزارهایی مثل بازی، کتاب خوانی، قصه گویی، نقاشی،  اجرای نمایش و...  یکی از اون ابزارها که در بحث لجبازی کودک هم موثر هست  استفاده از «حس جاندار پنداری...
8 دی 1395

زنگ بازی؛ فوتبال فوتی!

امروز میخوایم با هم یه بازی رو یاد بگیریم که خیلی ساده و راحته و می تونه لحظات شادی رو برای شما و فرزندتون رقم بزنه، با ما در ادامه  مطلب همراه باشید... مواد لازم: - نی - مقوای رسم - یه جعبه یا سینی به عنوان زمین فوتبال - چوب یا هر وسیله ی دیگه ای به عنوان تیر دروازه!   روش بازی: فقط کافیه یه دایره با مقوای رسم برش بزنید و برای قشنگی طرح  یک توپ رو روی اون بکشید. اون رو وسط زمین بازی تون یعنی همون جعبه یا سینی بذارید و در طرفین دو تا دروازه درست کنید حالا با فوت کردن در نی ها توپ رو به حرکت در بیارید   توجه: توصیه می کنیم برای بچه ...
1 دی 1395

تجربه موفق 37؛ اژدها کوچولوی سبز رنگ!!! (مقابله با خواب بد کودک)

ساعت سه نیمه شب بود که با صدای گریه ی همراه با ترس دختر سه ساله ام  از خواب پریدم. وقتی به اتاقش رفتم صورتش از ترس برافروخته شده بود و با نزدیک شدن با دوتا دستش گردن منو چسبید و خودشو توی بغلم انداخت و مدام میگفت : «منو از اینجا ببر بیرون، من دیگه اتاقمو دوست ندارم، میخوام پیش شما بخوابم و...». فهمیدم که خواب ترسناک دیده، با اینکه خیلی خوابم می اومد و شاید توی اون شرایط بهترین روش این بود که به اتاق خودمون ببرمش و پیش خودم بخوابونمش و خودم هم با خیال راحت بخوابم، ولی یه لحظه وقتی به عواقبش فکر کردم که اگه همیشه از اتاقش بترسه چی؟ اگه دیگه راضی نشه بره تو اتاقش تنها بخوابه چی؟... بخاطر همین اول از همه اونو ...
28 بهمن 1394