مدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــامدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــا، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره

مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمان همگی هم معلم هستیم هم شاگرد!

آموزش مهارت قصه گویی؛ گام هفتم

1392/3/20 8:34
نویسنده : یه مامان
2,664 بازدید
اشتراک گذاری

 

هن هن هن ، این صدای نفسای شما بعد از این مدلی قصه تعریف کردنه. این گام از آموزش مهارت قصه گویی برای زمانی است که کودک مهارت راه رفتن را به خوبی یاد گرفته و می تواند این طرف و آن طرف برود. قصه ی متحرک و بانشاط و باهیجان!!! با هم ببینیم...

در 18 ماهگی ، کودک شما می تواند به خوبی راه برود و به دنبال شما این طرف و آن طرف می آید؛ از این سن قصه هایی که برای کودک تعریف می کنید، بهتر است با بازی و شعر همراه باشد. قصه هایی بگویید که در آن حرکت باشد.

·         قصه ای بگویید که گنجشک می خواهد پرواز کند و به این طرف و آن طرف بال بزند. پرواز کردن و بال زدن را با کودک تمرین کنید. در این بازی می توانید یک ماجرای ساده به وجود بیاورید. برای مثال گنجشک می افتد و بالش درد می گیرد، بعد یک گنجشک دیگر به او کمک می کند.


·         قصه ای بگویید که در آن یک اسب می دود، روی دو دستش بلند می شود و می رود تا لب رودخانه آب بخورد. همه ی این ماجراها را می توان به صورت قصه و بازی اجرا کرد.

 

·         قورباغه ای که می جهد.

 

·         قاصدکی که در هوا می چرخد.

 

·         برگی که از شاخه درخت به زمین می افتد.

 

·         ماشینی که در خیابان حرکت می کند.

·         و...

نکته:

در قصه گویی برای کودکان یک تا دوسال به  نکته های زیر توجه کنید:

·         قصه ها باید کوتاه باشد.

·         از کلمه هایی استفاده کنید که برای کودک آشناست.

·         ماجراهایی که هر روز کودک می بیند، بهترین موضوع برای قصه گویی است.

·         هر قصه را بارها تکرار کنید.

·         قصه ها را با بازی همراه کنید.

·         ترانه های محلی را برای کودک خود بخوانید.

استفاده از کتاب های پارچه ای را برای کودکان این دوره سنی ، فراموش نکنید.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان بریسا
21 خرداد 92 10:31
این نکات رو خیلی دوست دارم.


خوشحالیم که اینطور بوده، البته برای خودمون هم دوست داشتنی و مفیده
زینبی
23 خرداد 92 14:33

خوشمان امد.


خوشحــــــــــــــــالیم
یک عدد مامان
24 خرداد 92 20:15
آقا من حاضرم تموم این کارا (و حتی بیشتر از اون،بله!) رو با جووووون و دل برای یک عدد ( و یا تعداد بیشتری فنچولک حتی!) انجام بدم ، فقط یه مشکلی دارم! اونم اینه که کیس مناسب ندارم البته تا نیم ساعت دیگه آبجیم اینا میرسن خونمون... به عبارتی تا نیم ساعت دیگه یه دخمل ناز 13 ماهه داریمممم ما....

استاد جونی یه بار عکس دخمل آبجیمو میذارم تو وبلاگ قند و عسل میام خبرتون میکنم بیاین ببینینش! فقط قبلش باید حتما آب قند خورده باشین ... چون با دیدن عکسش ناخودآگاه آدم ضعف میکنه به خاله اش رفته(چه ربطی داشت؟!)

این پست خیییییییییلی خوشمزه بود خدائیش!مررررررررررررررررررررررررررررررررررسی

این ادبیاتتون و آقا گفتنون ما رو کشته!
چششششششششششششم آب قند آماده می کنیم و منتظر عکس این دخترخاله ی ناز و شیرین قند و عسل هستیم
چه خوب بود که نی نی های ما هم همچین خاله ای میداشتن ها... البته الان که فکرش رو می کنم می بینم شاید هم خدا بهشون رحم کرده چون به احتمال زیاد مچاله میشدن!
مریم (مامان روشا)
25 خرداد 92 18:28
ممنون جالب بود
من برای شما تلگراف فرستادم ، به دستتون نرسیده!


قابل شما رو نداشت. خواستیم بگیم نرسیده که برا اطمینان رفتیم صندوق تلگراف رو نگاه کردیم و با تعجب دیدیم که اون وسط ها بین تلگراف های خوانده شده یه تلگراف از شما هست که عنوانش برامون جدیده!
نمیدونم چرا تلگرافتون صدر همه ی تلگراف ها و به صورتی که توی تعداد خوانده نشده ها نمایش داده بشه نبود !!!!
به هرحال شرمنده ایم؛ ان شاالله در اسرع وقت رسیدگی میشه
یک عدد مامان
27 خرداد 92 12:29
هیچم مچاله نمیشدن فقط قورت داده میشدن


وووووووووووووووووی! خطرناک شد!!!