مدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــامدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــا، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره

مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمان همگی هم معلم هستیم هم شاگرد!

رحلت امام خمینی(ره) تسلیت باد

1392/3/14 8:35
نویسنده : یه مامان
2,812 بازدید
اشتراک گذاری

«حاج حسين سليماني» از جمله محافظان بيت حضرت امام خميني (ره) بود. خاطرات وي كه در سال 1387 از سوي مركز اسناد انقلاب اسلامي منتشر شده است. در ادامه ی مطلب خلاصه ای از اين خاطرات كه مربوط به روزهاي آخر است به شما تقديم مي‏شود

ساعت 1:30 نيمه‏ شب، قسمت بيروني منزل محقر حضرت امام را كه ملاقات داخلي ، خارجي و خصوصي امام در آن صورت مي گرفت، براي تغسيل امام مهيا كردند. براي غسل دادن امام، دو تخت آوردند ؛ يكي براي شست‏وشو و يكي براي كفن كردن. پيكر امام را از بيمارستان اختصاصي امام به روي تخت مخصوص تغسيل انتقال داديم.

حدود بيست نفر آنجا جمع بودند حاج احمد آقا بالاي پله ي ورودي ايستادند و گفتند: «همه بروند بيرون تا ما بتوانيم كارمان را انجام دهيم». بعد به من گفتند: «فلاني شما پشت در بايست تا كسي داخل نشود». مسؤوليت شست‏وشوي امام با «حاج عيسي» خدمتگزار معروف و زحمتكش امام بود. آقاي توسلي مسئول نيت كردن غسل و مراسم تشريفات مربوط به آن بود .

غسل دادن شروع شد و تمام مراحل شرعي و ديني را يك به يك انجام دادند . در ابتدا قرار نبود از مراحل شست‏وشو فيلم برداري صورت گيرد. ولي در ادامه ي كار آقاي انصاري كرماني صحبتي را با مرحوم حاج سيد احمد آقا انجام دادند و ايشان قبول كردند كه فيلمبرداري صورت گيرد؛ ولي دستگاه فيلمبرداري وقتي آماده شد كه شست‏وشو انجام شده و زمان كفن كردن فرا رسيده بود. دوربين، تنها چند دقيقه از مراسم تكفين را ثبت كرد. بدن امام را از روي تخت اول به تخت دوم انتقال دادند و كفن‏پيچ كردند.

مراسم بستن كفن ها انجام شد . در لحظات آخر حاج احمد آقا گفتند: «صبر كنيد كه من مي خواهم آخرين ديدارم را با آقا داشته باشم». بالاي سر امام آمدند و سرشان را به پيشاني امام گذاشتند، و زمزمه‏هايي كردند كه شنيده نمي‏شد و چند ثانيه به همان حال باقي ماندند. طبعا اين صحنه با آنچه كه تلويزيون پخش كرد كه حاج احمد آقا بعد از فوت امام بالاي پيكر امام بودند، فرق دارد . چون ترسيم آن لحظه كار مشكلي است و تن انسان را مي‏لرزاند.

بعد از اتمام مراسم تكفين، افراد كنار بدن امام ايستادند و اين صحنه هم فيلمبرداري شد. بعد از آن جنازه به سردخانه‏اي كه در آن محيط وجود داشت، منتقل شد و تا صبح روز بعد در آنجا باقي ماند . گاهي اوقات اعضاي دفتر و برادران سپاه، پشت در بسته‏ي سردخانه مي‏رفتند و قرآن مي‏خواندند. بدن امام حدود 4 ساعت در يخچال بود.

قبل از اينكه اخبار هفت صبح راديو خبر ارتحال امام را اعلام كند، آقاي انصاري جايگاه شيشه‏اي مخصوص قرار دادن بدن را در مصلاي تهران مهيا كرده بود. اين طرح كه بدن امام در محفظه‏ي شيشه‏اي قرار گيرد تا مردم تا مردم با آن وداع كنند، از حاج احمد آقا و اجرايش با آقاي انصاري بود.

به خاطر دارم كه مرحوم حاج احمد آقا ابراز كرد كه ما مايل نيستيم كه پيكر امام، فورا دفن شود و خوب است طوري برنامه بريزيم كه جسم ايشان حدود 24 ساعت در جايي قرار گيرد كه مردم بتوانند بيايند و با ايشان وداع كنند. ساعت شش صبح جنازه‏ي امام را داخل يك دستگاه ماشين "هايس استيشن " قرار داديم. بنده اسلحه به دست در كنار پيكر امام در ماشين بودم. در اين حال به سمت مصلا حركت كرديم. آقاي انصاري به عنوان هماهنگ‏كننده در ماشيني در جلو حركت مي كرد و ما هم در پي ايشان مي رفتيم .

اعلام شده بود كه پيكر امام چند ساعت قبل از دفن، در مصلا قرار مي گيرد تا مردم با آن توديع كنند . در بين راه مردم عزا دار و سياه پوش را مي ديدم كه دسته دسته به سمت مصلا در حركت اند . هرچه به مصلا نزديك تر مي شديم، به حجم جمعيت افزوده مي شد و ما كند تر مي توانستيم پيش برويم. در نزديكي مصلا راه ها را بسته بودند و ماشين ها را جلو تر راه نمي دادند.

داخل محوطه ي مصلا شديم پرده هاي ماشين هايس را پايين كشيده بوديم و داخل ماشين پيدا نبود . از لا به لاي جمعيت مي گذشتيم . ماشين شانه به شانه ي جمعيت حركت مي كرد . مردم شعار مي دادند و به سرو سينه مي زدند و عزاداري مي كردند و خبر نداشتند كه ماشيني كه از كنار آنها مي گذرد، حامل پيكر امام است !

مدت زيادي طول كشيد تا مسير را طي كرديم. در داخل مصلا وضعيت بدتر و حجم جمعيت بسيار زياد بود. به جايگاهي كه براي امام تدارك شده بود نزديك شديم . محوطه را به وسيله ي كانتينر حصاركشي كرده بودند و داخل محوطه خلوت بود.

به طرف جايگاه مخصوصي كه براي امام در نظر گرفته بودند رفتيم . يخچال و سرد خانه اي با محفظه ي شيشه اي ساخته بودند كه قرار بود پيكر امام را در آن قرار گيرد . يك وسيله ي بالا بر هم قرار بود جنازه ي امام را بالا ببرد و بعد روي دست به داخل محفظه ي شيشه اي برده شود.

براي خواندن نماز بر پيكر امام، مرحوم آيت الله گلپايگاني در نظر گرفته شدند. جمعيت چه در حين نماز و چه بعد از آن هجوم آورد و افراد مايل بودند جلو بيايند و بدن امام را از نزديك ببينند. فشار عجيبي از سوي جمعيت به قسمت‏هاي جلو وارد مي شد . از قبل چند رديف مانع براي كنترل جمعيت تعبيه كرده بودند . از افراد خاصي هم براي حفظ امنيت و حفاظت مراسم دعوت به عمل آورده بودند؛ ولي شوق اشتياق مردم به حدي بود كه هيچ كس در بند آداب و ترتيب نبود .

به ياد دارم كه اتوبوس ها و كانتكس هاي دو طبقه به عنوان حصار، دور تا دور آن محوطه شانه به شانه ي هم پارك كرده بودند تا هجوم جمعيت را كنترل كند؛ ولي سيل جمعيت را مي ديديم كه از بالاي ماشين ها پايين مي پرند و اصلا هم به فكر ارتفاع سه چهار متري ماشين ها و كانتكس ها نبودند . نمي دانم از آن سو چگونه از اين ارتفاع بالا مي رفتند و از اين سو با كدام جرات پايين مي پريدند ! تنها چيزي كه مسئله را حل مي كرد عشق مردم به امام بود.

 قدري بعد پيكر امام را به ماشين منتقل و از آنجا دور كردند تا در مسيرهاي تعيين شده به سمت بهشت زهرا تشييع كنند...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مریم (مامان روشا)
14 خرداد 92 17:21
اون موقع بچه بودم ولی تمام این صحنه ها که از تلویزیون پخش میشد یادم هست!
روحشون شاد