مدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــامدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــا، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمان همگی هم معلم هستیم هم شاگرد!

با کاروان عشق؛ قسمت اول

1390/8/22 19:00
نویسنده : یه مامان
3,459 بازدید
اشتراک گذاری

امام حسین(ع) عاشق صحرای عرفات است، او هر سال در آن صحرا، دعای عرفه می خواند و با خدای خویش راز و نیاز می کند. هیچ کس باور نمی کند که امام یک روز قبل از روز عرفه، مکه را ترک کند...

امروز امام به فکر صحرای دیگری است. او میخواهد حج دیگری انجام دهد می خواهد با خون وضو بگیرد تا اسلام زنده بماند. امت اسلامی گرفتار خواب شده است، همه ی این مردمی که  در مکه جمع شده اند بر شیطان سنگ می زنند اما دست در دست شیطان بزرگ یزید می گذارند!

اکنون امام مصلحت دیده است که برای بیداری بشریت باید هجرت کند، هجرت به سوی بیداری. هجرت به سوی آزادگی...

برخیز! مگر صدای شترها را نمی شنوی؟ این صدای کاروان امام حسین علیه السلام است که آماده ی حرکت شده ؛ دلت می خواهد با این کاروان همسفر شوی؟... پس با من همراه شو تا با هم به شهر شام (دمشق) برویم به نیمه ی رجب سال شصت هجری...

امشب شب نیمه رجب سال شصت هجری است، خبری در شام می پیچد و خیلی ها را بیمناک می کند. معاویه سخت بیمار شده است و طبیبان از معالجه ی او نا امید شده اند؛ او اکنون باید خود را برای مرگ آماده کند.

معاویه سراغ پسرش یزید را می گیرد؛ اما یزید به مسافرت رفته است. بالاخره معاويه می میرد و خبر مرگ او به زودى در شهر شام، پخش می ‏شود، ولى يزيد هنوز از سفر نيامده است. سه روز از مرگ معاويه گذشته است. یزید بايد هر چه سريع‏تر خود را به مركز خلافت برساند! او به قصر می رود. مأموران خبر آورده‏ اند كه عدّه ‏اى در سطح شهر، زمزمه مخالفت با خليفه را دارند و مردم را به نافرمانى از حكومت او تشويق می کنند.

او به فكر فرو می رود! مگر مردم شام جز پول و آرامش چيز ديگرى می خواهند؟! او مردم شام را به خوبى می ‏شناخت؛ بايد جيبشان پر شود تا بتوان به راحتى بر آنها حكومت كرد. با پول می ‏توان كارهاى بزرگى انجام داد. حتى می توان مردم را دوست‏دار يك حكومت كرد!

 يزيد مطمئن می ‏شود كه مردم شام، او را يارى خواهند كرد. اما او خوب می داند كه هرگز نمی تواند امام حسين‏ عليه السلام را تسليم خود كند. معاويه هم خيلى تلاش كرد تا شايد بتواند امام حسين‏ عليه السلام را با وليعهدىِ يزيد موافق نمايد، امّا نتوانست.

تا زمانى كه معاويه زنده بود، امام حسين‏ عليه السلام وليعهدىِ يزيد را قبول نكرد و اين براى يزيد، بزرگ‏ترين خطر است. يزيد خوب مى‏داند كه امام حسين‏ عليه السلام اهل سازش با او نيست.

 اگر امام حسين‏ عليه السلام در زمان معاويه، دست به اقدامى نزد، به اين دليل بود كه به پيمان نامه صلح برادرش امام حسن‏ عليه السلام، پاى‏بند بود.

 در همان پيمان نامه آمده بود كه معاويه، نبايد كسى را به عنوان خليفه بعد از خود معرفى كند، امّا معاويه چند ماه قبل از مرگ خود، با معرفى جانشين، اين پيمان نامه را نقض كرد.

 يزيد می ‏داند كه امام حسين‏ عليه السلام هرگز خلافت او را قبول نخواهد كرد، پس براى حل اين مشكل، دستور می ‏دهد تا اين نامه براى امير مدينه (وليد بن عُتبه) نوشته شود:

«از يزيد به امير مدينه : آگاه باش كه پدرم معاويه، از دنيا رفت. او رهبرى مسلمانان را به من سپرده است. وقتى نامه به دست تو رسيد حسين را نزد خود حاضر كن و از او براى خلافت من بيعت بگير و اگر از بيعت خوددارى كرد او را به قتل برسان و سرش را براى من بفرست

 يزيد دستور می دهد قبل از اينكه خبر مرگ معاويه به مدينه برسد، نامه او به دست حاكم مدينه رسيده باشد. او اين چنين برنامه ريزى كرده است تا امام حسين عليه السلام را غافل‏گير كند. او می ‏داند كه اگر خبر فوت معاويه به مدينه برسد، ديگر نخواهد توانست به اين آسانى به امام حسين‏ عليه السلام دسترسى پيدا كند.

 آيا اين نامه به موقع به مدينه خواهد رسيد؟!...

ادامه دارد... 

با کاروان عشق؛ قسمت دوم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

مامان پریسا
14 آبان 90 23:25



مریم (مامان روشا)
14 آبان 90 23:53
جالب بود مرسی


امیدواریم در ادامه ی این مطلب هم ما رو همراهی کنید
مامان بیتا
15 آبان 90 19:46
عیدقربان، جشن رهیدگی از اسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین بر همه ابراهیمیان مبارک باد . . .


این عید بر شما هم مبارک باشه
مامان علي خوشتيپ
15 آبان 90 23:59
لعنت بر معاويه و خاندانش
بعضي وقتا كه اين داستانها يا فيلماشونو ميبينم ،خودمو جاي مردم اون زمانه قرار ميدم.نمي دونم اگه من اون زمان بودم جزو كدوم گروه ميشدم؟حق يا باطل؟
از نظر من تشخيص اين دو از هم خيلي سخته.شايد الان داستاناشونو بخونيم خيلي راحت بگيم خب معلومه كي حقه؟ولي واقعا اگه اون زمان بوديم چيكار مي كرديم؟مثل الان...
اميدوارم خدا ما رو كمك كنه كه جزو پيروان راه حق باشيم

ان شاالله، به یاد یک روایت زیبا افتادیم:
عبدالله بن سنان، یکی از یاران امام صادق (ع) نقل می کند که روزی آن حضرت خطاب به ما فرمود:
به زودی شبهه ای به شما روی خواهد آورد و شما نه پرچمی خواهید داشت که دیده شود و نه امامی که هدایت کند . تنها کسانی از این شبهه نجات خواهند یافت که «دعای غریق » را بخوانند .
گفتم: دعای غریق چگونه است؟
فرمودند، می گویی: یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک
ای خدا، ای بخشنده، ای بخشایشگر، ای کسی که قلبها را دگرگون می سازی! قلب مرا بر دینت پایدار فرما .
ان شاالله که خدا تا ظهور حجتش قلبهای ما را بر صراط مستقیم پایدار کند و از افتادن در امواج فتنه ها و شبهه های آخرالزمان نگهدارد .

التماس دعا
مامان علی خوشتیپ
17 آبان 90 11:56
ممنون بابت دعایی که یادم دادید
حفظش میکنم و میخونمش.هر روز....


خواهش می کنم، برای ما هم دعا کنید
یک عدد مامان
19 آبان 90 11:13
واسه این پست نظر گذاشته بودما!


یک عدد مامان
19 آبان 90 17:00
الف)حذف شده؟
ب)ثبت نشده؟
ج)سانسور شده؟
د)توو نوبت تائیده؟
م)همه موارد
ی)هیچکدام
خ)پس کدام؟؟


گزینه ی (د) صحیح است