مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمون همگی هم معلم هستیم و هم شاگرد!...

تجربه موفق 32؛ مدیریت مادرانه یک بحران!

1394/2/30 11:18
2,858 بازدید
اشتراک گذاری

 

 توی چند ماه اخیر امیرعلی بشدت  به بازیهای  گوشیهای اطرافیان  وابسته شده بود .. یعنی در حد اعتیاد..و این ماجرا تو  دوره ای که من در گیر فوت مادرم بودم و حواسم به بچه نبود متاسفانه بیشتر هم شده بود...

با سلام 

ماجرای خریدن تبلت بدون سیم کارت برای امیر علی هیپنوتیزم  و شاید یه تجربه موفق...   توی چند ماه اخیر امیرعلی بشدت  به بازیهای  گوشیهای اطرافیان  وابسته شده بود .. یعنی در حد اعتیاد..و این ماجرا تو  دوره ای که من در گیر فوت مادرم بودم و حواسم به بچه نبود متاسفانه بیشتر هم شده بود.

و بدتر از این هم زمانی بود که امیر علی به محض دیدن گوشی تو دست یک نفر رو اعصاب من بود تا منو راضی کنه که گوشی اون طرف رو بگیرم تا بتونه باهاش بازی کنه . گرچه من هیچ وقت زیربارنمی رفتم ولی تا زمانی که توی اون جمع بودم کلافه و عصبی می شدم و در نهایت اون طرف متوجه میشد و برای دلسوزی هم که شده گوشی رو بهش میداد شاکیمتفکر

برای رهایی از از این وضعیت و دور کردن ذهن بچه از تبلت و بازیهایی اینچنینی چیزهای زیادی رو جایگزین کردیم از جمله خریدن بالا بالا  تبلت و گوشی اسباب بازی پازل و توپ و کتاب و .خیلی چیزهای دیگه  ولی هیچ کدوم جواب نداد..
از این وضعیت اصلا خوشم نمیومد تا اینکه یه روز که دوستم اومده بود خونه ما و امیرعلی برای بازی باتبلت پسرش کلی آ بروریزی راه انداخت ، دیدم که این راه حل دیگه جوابگو نیست . و به پیشنهاد دوستم و با مشورت پدرش و البته  از روی ناچاری مجبور شدم راه دوم رو هم امتحان کنم و براش تبلتی بخرم که مدیریتش رو خودم بعهده بگیرم. گرچه از عواقبش بشدت می ترسیدم ولی یه اتفاق خیلی خیلی جالب و دوست داشتنی افتاد
 ..

از همون شبی که تبلت رو براش خریدیم اون رو بغل کرد و باهاش به خواب رفت و من نگرانیم بیشتر شد ولی از فردای اون روز قوانین خاصی رو براش تنظیم کردم از جمله اینکه فقط تو خونه و جاهایی که من اجازه میدم میتونه از تبلت استفاده کنه و یا توی ماشین به هیچ وجه اجازه استفاده از اون رو نداره  و.. که خوشبختانه خوب جواب داد.

با اشتیاقی که از اون میدیدم  تخمین زدیم که حداقل یک ماه این وضعیت ادامه داره و باید یکسره باهاش بازی کنه  تا براش عادی بشه ..

ولی خوشبختانه فقط یکی دو روز اول بود که امیر علی به تبلتش چسبید و روز به روز فاصله اش بیشتر  شد. حتی از همون روزهای اول دیگه گوشیهای دیگران رو نمی خواست و این باعث تعجب همه شده بود حتی زمانی  که تبلتش هنگ کرده بود . یا شارژ نداشت و یا حتی زمانی که تبلت رو تو خونه گذاشته بود .

جالب بود  وقتی بچه ها بهش میگفتن امیرعلی نمیخوای با گوشیهامون بازی کنی میگفت نه خودم تبلت دارم .. فقط الان نمیتونم ازش استفاده کنم...تعجب

برای جلوگیری امیرعلی از بازیهای اینچنینی ما دو راه رو امتحان کردیم یکی فاصله گرفتن از گوشیهای اندروید و دیگری خرید تبلت ..

که متاسفانه راه حل اول در جامعه کنونی حداقل برای ما که در فامیل پرجمعیتی هستیم و دید و بازدیدهامون هم زیاده جواب نداد ضمن اینکه همه امروزه سرشون تو گوشیهاشونه و تو یک جمع 5 نفره حدقل 4 نفرو نصفی دارن توگوشیهاشون سیر میکنن. و من به ناچار یا باید از اون محیط فاصله می گرفتم که این امر همیشه امکان پذیر نبود و یا به همشون گوشزد می کردم که با گوشیهاشون ور نرن که مبادا پسرم هوس کنه با گوشیهاشون بازی کنه که این امری محال بود ... نهترسو

ولی از اون جایی که هیچ دو بچه ای نمیتونن کاملا شبیه هم باشن و واکنشهای یک جور نشون بدن راه حل دوم در مورد امیرعلی جواب داد و من میتونم بگم راااااااحت شدم  چون همیشه دغدغه این موضوع رو داشتم . شاید امیرعلی بابت اینکه داره یه بازی مهیج رو انجام میده و وسط بازی کردن یکی بیاد گوشیشو بزور ازش پس بگیره احساس خشم و یا ناراحتی بهش دست میداد و این موضوع انگیزه  گرفتن گوشی از شخص دیگه ای رو در اون ترغیب می کرد و این موردی بود که من و پدرش رو  بشدت ناراحت کرده بود .

و من احساس کردم شاید حس مالکیت و داشتن تبلت براش خیلی با ارزش تر از بازی کردن با اون بودهدلخور  ..

 

هرچی که بود الان بیش از دو هفته است که امیرعلی اصلا باتبلتش بازی نکرده و دوباره با نقاشی و پازل و کتاب داستانهاش خوش میگذرونهراضی...

________________________________________

مدرسه ی مامان ها نوشت: از مامان امیرعلی عزیز به خاطر به اشتراک گذاشتن تجربه شون ممنونیم،  تجربه ی ایشون میتونه برای بعضی از بچه ها کاربردی باشه، به هر حال هر کسی بچه ی خودش رو بهتر می شناسه آخه بعضی بچه ها بدجوری استعداد معتاد شدن دارن و بعضی ها نهخندونک  حتی ممکنه یک روش یکسان برای دو بچه از یک خانواده هم جواب نده و این رو کسی نمیتونه تشخیص بده به جز خود والدین. مهم اینه که مامان عزیز امیرعلی قبل از خرید تبلت همه ی راه های دیگه رو امتحان کردن و در نهایت به این نتیجه رسیدن که داشتن تبلت برای پسرشون مهم تر از بازی کردن با اون هست و البته بعد از خرید تبلت اون رو مدیریت کردن و سعی کردن با رفتارشون و عکس العمل هاشون اون رو برای پسرشون از اهمیت بندازن نه اینکه به هر بهانه ای و در هر مکانی برای از سر باز کردن پسرشون اون رو بدن دستش و خودشون بیشتر زمینه ی اعتیاد گل پسرشون رو به این وسیله فراهم کنن البته  این نکته رو هم باید مد نظر داشته باشن که این مدیریت رو با  بزرگتر شدن پسرشون داشته باشن 

پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (12) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان فرنيا
30 اردیبهشت 94 13:16
بله كاملا با نظر مامانهاي مدرسه يعني معلمهاي عزيز موافقم و اينكه هرچيزي اولش خيلي براي بچه ها جذابه اما بعد از جذابيت ميافته براي سنهاي بزرگتر شايد اين جذابيت از بين نره و تازه بيشتر هم بشه كه مديريتش خيلي مهمه
مامان پارسا
30 اردیبهشت 94 13:49
سلام -ممنون از به اشتراک گذاشتن تجربتون من هم نظرم اینه که ما باید بچه ها و بازیهاشون رو مدیریت کنیم
بابا و مامان
30 اردیبهشت 94 16:37
سلام مامان مهربون ممنون از اینکه تجربه خوبتون را در اختیار مامانها گذاشتید
بابا و مامان
30 اردیبهشت 94 18:34
سلام خانم مدیرای گل دو تا پست جدید دیگه گذاشتم بفرمایید ملاحظه بفرمایید
فاطمه مامان گلها
31 اردیبهشت 94 8:24
خیلی مطلب کاربردی و خوبی بود در این مورد هم حرفایی دارم و سوالاتی ان شاالله سر فرصت برمیگردم
مامان اهورا
1 خرداد 94 0:33
سلام همشهری عزیز خدا این کوچولوی ناز رو براتون نگه داره ،یه سوال ازتون دارم ،شما و همسرتون توی خونه زیاد دست به گوشی هستید؟چون من فکر میکنم پدر مادرهایی که خودشون زیاد در گیر گوشی هستند بچه ها هم زیاد علاقه به اینجور وسایل دارن ،توی خونه ما من و همسرم وقتی خونه هستیم جز کار فوری با گوشی کاری نداریم اهورا هم کاری به گوشیهامون نداره اما وقتی میره خونه خواهرم چون هرکدوم بایک وسیله مشغول هستن اهورا هم همش لج گوشی و تبلت و .. میگیره خواستم بدونم این مورد برای همه صادقه ؟البته کوچولوی ما هیچ رقمه با قانون کاری نداره وقتی اونجا میره با هزار ترفند باید تبلت یا گوشی رو ازش جدا کنند،موفق باشید
بابا و مامان
2 خرداد 94 8:36
سلام صبح بخیر خانم مدیرای گل چرا اینجا اپ نمیشه من دو سه روزه میام خبری نیست
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز یاسمن و محمد پارسا ممنون که هر روز به مدرسه سر میزنید، حقیقتش آخر هفته ی گذشته یکیمون مهمون داشت و یکیمون به مسافرت رفته بود و نتونستیم در خدمت شما باشیم نظرات این پست رو هم مامان دونه برفی باید پاسخ بدن و تایید کنن که نمیدونیم کجا هستن حتما ایشون هم مشکلی داشتن و نتونستن سر بزنن
مریم مامان دونه برفی
3 خرداد 94 10:44
سلام مامان عزیز فرنیا با نظر شما کاملا موافقم و می دونم که بچه ها در سنین پائین تر حرف شنوی بیشتری هم دارند بنابراین مدیریتش در سنین بالاتر مسلماًخیلی سخت تر میشه.
مریم مامان دونه برفی
3 خرداد 94 10:45
ممنون مامان پارسای عزیز
مریم مامان دونه برفی
3 خرداد 94 10:46
سلام بر مامان و بابای مهربون مدرسه خواهش میشه