مدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــامدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــا، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

مــدرســـه ی مــامــان هـا

اینجا برای تربیت فرزندانمان همگی هم معلم هستیم هم شاگرد!

نمکستان (11)

1393/11/6 7:00
نویسنده : یه مامان
4,863 بازدید
اشتراک گذاری

با نمکستانی به طراوت شبنم در خدمتتون هستیم ...

-  دخترکم سرش خورده به میز حسابی دردش اومد و گریه کرد و پیشونیش زخم شد هر کسی ازش می پرسید چی شده میگفت سرم خورده به میز اول گریه کردم بعد پیاز رفت توی چشمم ( یعنی اشکم در اومد )گریه

- توی تاکسی آقای راننده ازش پرسید اسمت چیه ؟ دختری گفت شبنم بعد دید اقای راننده سوالی نداره خودش شروع کرد به گفتن فامیلش و اسم مامان و بابا و عمو و بابا بزرگ و... خلاصه تا پیاده بشیم کل شجره نامه رو برای آقای راننده و مسافرا توضیح داده بودخجالت

- صبح زود هنوز خواب بود یکی از این گاریا که میان نون خشک جمع میکنن داشت از کوچه رد میشد هی داد میزد نمکی نمکی ... بعد که دختری از خواب بیدار شد اومده میگه مامان دیدی تلفن زنگ زد میگفت نمک نمک !!!!!زیبا

- کامپیوتر روشن مونده بود خانوم رفته نشسته پشتش هی بیخودی کلیک میکنه اومدم بهش میگم چه کار میکنی؟ از صندلی اومده پایین میگه هیچی بفرمایید توو ....خندونک

- سه تا خرس داره در سه سایز مختلف، آورده بود وسط هال بالش و پتوش هم آورده بود که اینا بخوابن یه مدت وسط هال خوابیدن بهش میگم دخترم پاشو خرسا رو بردار الان بابات بیاد میخوایم سفره بندازیم میگه نه خوابیدن میگم خوب بهشون بگو برن توی اتاقت بخوابن رفته نشسته بالای سرشون خیلی جدی میگه خرسه پاشو ... بلند شو دیگه !!! برو توی اتاق بخواب .... انقدر جدی بود گفتم عروسکه از رو میره از جاش بلند میشه ....

 

- دختری مشغول تماشای تلویزیون بود باباش هی قلقلکش میداد و سر به سرش میذاشت. آخرش نشست زل زد تو چشم باباش گفت: بابایی نکن... زشته... عیبه... تو بزرگ شدی... خانوم شدی دلخور

پسندها (4)

نظرات (13)

مامان پارسا
6 بهمن 93 7:48
ان شاءا... زنده باشه این و نمکدون زندگیتون پر باشه خدا حفظش کنه
بابا و مامان
6 بهمن 93 8:54
خدا نگهدار ش باشه
ایدا
6 بهمن 93 16:10
سلام خانمی وبلاگ خوبی داری به منم سر بزن اپم
♥ایدا♥
6 بهمن 93 16:34
سلام با اجازتون لینک شدید
مامان علی خوشتیپ و مش حسین آقا
6 بهمن 93 17:59
سلام خانم مدیرای مهربون خوبید؟خوشید؟ چقدر درس عقب مونده دارم که باید بخونم(شکلک نمیاد برام) مش حسین آقا اجازه بدن میام و همه رو میخونم(نیشخند) دلم خیلی برای شما و دوستانم تنگ شده(بوس) ------- راستی نمیدونم درجریان هستید مامان پریسا آخرش مجبور شد عمل قلب انجام بده؟ الانم تو بیمارستانه و ممنوع الملاقات(ناراحت) ولی خدارو شکر عملش با موفقیت انجام شده و اونجوری که همسرشون میگن الان حالش خوبه و ...(خوشحال) دعا کنید زودتر و به سلامتی به جمع خانوادشون برگرده
یه مامان
پاسخ
به به ســـــــلامممم مامان گل پسرای گل ما خوبیم شکر خدا، دلمون براتون تنگ شده بود اتفاقا دیروز عصر بدجوری یادتون بودیم و همچنین نگران مامان پریسا که خبری ازش نداشتیم. ممنون که بهمون خبر دادید، خدا خیرتون بده خیلی خوشحالیم که حالشون خوبه و دعا میکنیم هر چه سریع تر بهبودی کامل براشون حاصل بشه شما خوبید؟ مش حسین آقا خوبه؟ عزیــــــــــزم، مشهد رفته یعنی؟ زیارت قبول روزهای شیرین مادری دو تا بچه چطوره؟ تجربه های شیرینتون تکرار شدن؟
مامان شبنم
6 بهمن 93 18:35
سلام به همه عزیزان از تک تک دوستان به خاطر لطف و محبتشون صمیمانه متشکرم و یه سلام مخصوص به مامان علی اقا و حسین اقا اول باید بگم قدم نورسیده مبارک باشه انشاالله به زیر سایه پدر و مادر باشه ... باید بگم غیبتتون کاملا قابل درکه البته حتما خانوم مدیرای عزیز مدرسه هم پاسخگوی نظر شما میشن برای مامان عزیز پریسا هم ارزوی سلامتی دارم ... خدا رو شکر که بهبودی حاصل شده بالاخره عمل قلب عمل سنگینیه و احتمالا ایشون به مدت استراحت بیشتری نیاز دارن انشاالله که به سلامتی بر میگردن خونه و در کنار دختر نازشون قرار می گیرن
بابا و مامان
6 بهمن 93 21:46
خیلی ناراحت شدم ایشالاه که مامان پریسا جون سلامتی کاملشون را بدست میارن
مامان اهورا
7 بهمن 93 0:08
سلام برای هر پاراگرافش کلی خندیدم امان از این وروجکها که مارو هم درس میدن ،خدا براتون نگه داره این گل دخترو ،در ضمن از شنیدن مریضی مامان پریسا خیلی ناراحت شدم خدا به همه مریضا شفا بده به ایشون هم همینطور ،آمین
مامان فرنيا
7 بهمن 93 7:53
سلام من هم يكي دو روز پيش از يكي ديگه از دوستان شنيدم عمل قبل دوست عزيزمون را و فكر كردم انشالله زودتر برگرده پيش دخترش چون ميدونم از همه چيز بيشتر الان دوري از دخترشون اذيتشون ميكنه وفكرشون را مشغول كرده حتي بيشتر از خود عمل قلب خدا انشالله همه بيماران را شفا بده و به اغوش خانواده ها برگردونه
مامان علی آقا
7 بهمن 93 9:01
سلام مامان شبنم عزیز ببخشید که دیر نظر میذارم خیلی ممنون که این شیرین کاری های دختر گلتون رو برامون نوشتید. خیــــــــــــــــــــــــلی قشنگ بود یکی از یکی دیگه شیرین تر دو مورد آخر هم که دیگه خیلی باحال بودن باز هم از این کارها بکنید، روحمون شاد شد
مامان فاطمه زهرا
7 بهمن 93 10:24
سلام مامان شبنم عزیز عااااااالی بود والدین در مقابل زبون بچه ها باید پرچم سفید رو بالا بیارن
مامان شبنم
7 بهمن 93 11:07
سلام بسیار ممنونم از محبت همه دوستان
مامان علی خوشتیپ و مش حسین آقا
7 بهمن 93 11:43
سلام دوباره ممنون از همه ی دوستای خوبم ما هم خوبیم. توی دوران بارداریم مشهد رفتم بله خانوم مدیر تمام اولین ها رو شیرین تر و جذاب تر از بچه ی اول دارم تجربه میکنم(قلب) --------------------- دیروز مامان پریسا بدنش عفونت میکنه و دوباره میبرنش اتاق عمل(گریه) ما چند نفریم که نوبتی با همسرشون تماس میگیریم یه وقت مزاحم نباشیم.تا امروز صبح که یکی از دوستان خبر گرفته گفتن از اتاق عمل اومده بیرون و دوباره توی آی سی یو رفته(گریه) از دیشب که فهمیدم حالم خیلی گرفته و خیلی نگرانشم از دوستان میخوام خیلی برای سلامتیشون دعا کنن انشاالله همه مریض ها شفا پیدا کنن(ناراحت) ----------------- نمیدونم چرا قسمت شکلک نظردهی ربای من فعال نیست؟!!!
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز پس حســــــــــــابی زیارت قبول وای که چقدر دلمون گرفت وقتی نظرتون رو خوندیم و اشکمون سرازیر شد، خدا به دل پاک و معصوم پریسا جون رحم کنه و مامانش رو هرچه زودتر شفا بده ان شاالله ممنون که ما رو در جریان حالشون قرار میدید، بی خبرمون نذارید. دعاگوشون هستیم. مامانم همیشه میگفت ختم امن یجیب برای شفای مریض خیلی جواب میده، میخواید یه ختم امن یجیب براشون بگیریم و از دوستان هر کس تمایل داشت شرکت کنه و هر میزان تونست براشون بخونه؟