مدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــامدرســـــــــه ی مامان هــــــــــــــــــــــا، تا این لحظه 7 سال و 7 ماه و 3 روز سن دارد

مــدرســـه ی مــامــان هـا

لی لی لی حوضک عاشورایی

1393/8/5 6:51
نویسنده : یه مامان
5,117 بازدید
اشتراک گذاری

یکی از راه های انتقال مفاهیم عاشورایی به بچه ها استفاده از شعر و قصه است تا بعضی چیزها در ذهن اونا نقش ببنده و براشون نهادینه بشه. از اونجاییکه بچه ها به شعرهای انگشتی علاقه ی زیادی دارند و همون طور که قبلا اشاره کردیم این بازی های انگشتی یکی از راه های انتقال محبت های مادرانه به فرزند هم محسوب میشه، می تونیم از این راه استفاده کنیم و با یه تیر نشون های خیلی خوبی بزنیم.

با هم نمونه ای از این شعرها رو در ادامه ی مطلب می خونیم...

لی لی لی لی حوضک

بچه ها خواستند آب بخورن دشمنا نذاشتن...

اولی امام حسین بود، امام سومین بود، بابابزرگ خوبش، رسول آخرین بود، با هفتاد و دو یارش، سردار کربلا بود،

با اینکه خیلی خوب بود، دشمنا، حرمتشو نگه نداشتن

دومی عمو عباس بود، به فکر بچه ها بود، سقای کربلا بود، تو دستش مشک آب بود،

میخواست بره آب بیاره،  دشمنا نذاشتن

سومی بی بی رباب بود، چشماش غرق آب بود، دلش خیلی بی تاب بود،

می خواست به بچه اش آب بده دشمنا نذاشتن

چهارمی عمه زینب بود، صبور و تشنه لب بود، خواهر امام حسین بود، همدم بچه ها بود

دشمنا حرمتشو نگه نداشتن

پنجمی هم رقیه، باباش امام حسینه، باباش خیلی زرنگه، با دشمنا می جنگه

________________________________

نغمه دینی 9 ؛ سقای کربلا

نغمه ی دینی 16؛ حضرت رقیه(س)

 

 

پسندها (1)
نظرات (3) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف
مامان فرنيا
5 آبان 93 9:23
ممنون از شعرهاي كودكانه اما من بايد قبلش خيلي براي فرنيا از اين اسامي تعريف كنم بعد بازي كنيم و گرنه بعد از هرانگشتي بايد يك قصه بگم و اين بازي ميشه سريالي
یه مامان
پاسخ
اتفاقا بد نیست بعد از هر انگشت یه توضیح مختصری بدید... فقط یه نکته اینکه زیاد وارد جزئیات نشید و موضوع شهادت ها و این حرمت نگه نداشتن ها رو خیلی باز نکنید و تاکیدتون روی توضیحِ شخصیت ها باشه؛
مامان شبنم
5 آبان 93 12:07
سلام ممنون بسیار زیبا بود
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز شبنم امیدواریم که دختر گلتون هم ازش خوشش بیاد
بابا و مامان
5 آبان 93 17:23
وای چقد قشنگ بود ممنون چند روز پیش بیرون بودیم تو بلوارهای خیابونا خیمه درست کرده بودند پارسا با یاسمن دعوا کرده بود داشت گریه می کرد با هر چی حواسش و پرت می کردم پرت نمیشد یه دفعه چشمم افتاد به خیمه ها گفتم مامان ببین چادرا را زدن کنار خیابون می خواستم توضیح بدم که پارسا گفت مامان بعضیاش خونی هستند چرا موندم چی بگم کمی از ما وقع را براشون توضیح دادم که تا بیایم خونه باور کنید سه چهار بار براشون گفتم از اون روز هر روز یاسمن و پارسا از من می خوان قصه خیمه ها را براشون بگم و تماوم نشده بازم می گن یه بار دیگه مامان باید بگیا و هر روز دارم براشون تکرار می کنم یاسمن یه شعر قشنگی تو مهد یاد گرفته بود که راجب این روزهاست اینقد به این موضوع علاقه نشون می دند دوست دارم موضوع را براشون بگم کامل اما واقعا نمی دونم چطور براشون بگم که مناسب سنشون باشه وقتی یاسمن می گه مامان علی اصغر کیه علی اکبر کیه یا قاسم کیه می مونم چطور براش شرح بدم امروز راجب دختر امام حسین می پرسید اسمش چیه چه اتفاقی براش افتاده ووو... فکر کردم که خلاصه وار براش بگم اما فکر می کنم که بچه ها بیشتر می خوان بدونند اینقد ساکت و با دقت به حرفام گوش می دن که خودم لذت می برم یه وقت یاسمن پیشمه داره ازم می پرسه پارسا اتاق دیگست می دوه میاد میگه مامان از اول به منم بگو کاش یه پست راجبه این موضوع داشته باشید ممنونم از پستهای قشنگتون
یه مامان
پاسخ
سلام مامان عزیز و مهربون ممنون از نظری که برامون نوشتید، خدا این بچه های گل رو براتون حفظ کنه ان شاالله. در مورد مساله ای که سئوال کردید در پست نغمه ی دینی سقای کربلا که در پایین همین پست هم لینکش موجود هست مختصر توضیحی داده بودیم که می تونید مراجعه کنید و بخونید همونطور که توی همون پست هم گفته شده باید توجه داشته باشید که در این سنین باید از بیشتر از رشادت های ائمه و مهربانی های آنها برای بچه ها حرف بزنید و زیاد وارد نحوه ی شهادت و جزئیاتش نشید. سعی کنید حتما اون لینک رو مطالعه کنید و نکاتش رو مد نظر داشته باشید موفق باشید
1